تبليغاتX
انجمن شاعران جوان

عاشق بي هوس تو

 

مي دونم شايد عجيبه   ولي اتفاق مي افته

گاهي دل ياد تو و اون   بوسه هاي داغ مي افته

گاهي اتفاق مي افته   كه دل عاشق بشه آسون

بي تو افسرده و غمگين  با تو لحظه هام هراسون

ترس اينكه توي چشمام   بتوني عشقو بخوني

يا به عشق من بخندي   يا كه پيش من نموني

گاهي اتفاق مي افته   دو دلي سد خطر شه

راه عشقتو ببنده   يارت از تو بي خبر شه

اما من سد و شكستم   سدي كه غرور من بود

قيمت سرمستي تو   واسه من عذاب تن بود

تو شدي معني بودن   من شدم همه كس تو

يه برنده ي حقيقي   عاشق بي هوس تو

ولي تو هوس مي خواستي  اشتباه من همين بود

فكر من تو آسمونا  چشم تو به اين زمين بود

عشقي كه به روح و قلبم   معني زندگي مي داد

واسه تو طعم هوس بود   مزه موندگي مي داد

عشق چند روزه تموم شد  ديدمت با يه غريبه

آره تو منو نخواستي   هنوزم واسم عجيبه

حالا با اون همه احساس  موندم اينجا دست خالي

گاهي مي رم تك و تنها   توي فاز بي خيالي

 

" شاعر سکوت شب"

 

+ نوشته شده در شنبه 17 فروردین1387ساعت 8:7 بعد از ظهر توسط بهروز مرادی |

 

درخت بيد

 

از شاخه ها فرو ريخت   اشكي زمژه ي بيد

خشكيده بن حياتي   از آب تازه نوشيد

بر من نظر كن اي عشق   من آن درخت بيدم

قلبم به شب گرفتار   در انتظار خورشيد

زرد و شكسته برگم   در حسرت نگاهت

گمگشته صدايي   در كوچه هاي اميد

شبها به انتظار   نور دل تو بودم

تا بر سرم بتابي   عشق هميشه جاويد

شب رفت و سر نگون شد   ستاره واژگون شد

خورشيد آمد از دور    اما دلت نتابيد

اميد من نگاهي   از جنس رازقي بود

ليكن زمانه ي پير   گل را ز ريشه برچيد

دل رفت و عاشقي رفت   آن بوي رازقي رفت

من ماندم و دلي كه    در بطن سينه خشكيد

 

"شاعر سکوت شب"

  

 

+ نوشته شده در جمعه 16 فروردین1387ساعت 2:56 بعد از ظهر توسط بهروز مرادی |