" یاغی "
شیه کنان می تازد
وحشی چشمانم
عریان از هر تار و پود نجابت
بر زمین بایر وجود ت
تاریک می شوی و تهی ;
سبز ، نارنجی ، سفید
رنگین کمان چشمانم
آبی دریا و آسمان را بلعیده
ابر و ماه و ستاره بس است
آسمان دیگرم بده
آفتاب شماره انداخت
استخوان های روز درهم شکست
طرح آسمان کامل
هیچ درختی آدم نشد !
( بهار)
25 / 9 / 87
با سلام و عرض ادب خدمت آقا بهروز و سایر دوستان و عزیزان
امیدوارم مطلب زیر مورد قبول دوستان واقع گردد.
" لحظه های عاشقی "
ستاره های دریغ
کم سو شده اند
برای بوسه چینی در ضیافت پادشاهی ماه
دل آسمان تنگ است!
ای پیاله های ناب غزل
بر آستان سرخ عاشقی اثر کنید
( بهار )
7 / 8 / 87
" نفرین "
دعا می کنم که نباشی
ای فانوس شب دریایی
فریب داستانت
آستان گرم آفتاب را
از من ربود
حرام باد بر تو
موج هایی که بر ساحلت نشسته اند
این گونه
غرق عاشقی . . .
( بهار )
11 / 7 / 87
سلام و درود بر تمامی دوستان اهل دلم
این اولین کاری است که برای گروه می فرستم باشد که مورد قبول و همچنین نقد دوستان
عزیزم قرار بگیرد
" تاسف "
به شرافت سنگ
که جرمش
دل شکستن نیست
تو
زبان گنجشکان را
نخوانده بودی
فریاد هایت
همچنان
در گوش آینه پیچیده
این گونه !
صدایت را
انکار مکن
( بهار )