از همه طرف مي آيد
گاه سپيد
گاه سياه
سايه خيال دوست
در مسير بي سار
و صداي لك لك
به كدامين سو
به كدامين قانون سياه
به كدامين هنجار سپيد
آسمان بي رنگ است
سايه دوست كجاست ؟
به كدامين مشرق
با كدامين طلوع خورشيد
كه همي مي گويند : انا الشمس ،
گاه سپيد
گاه سياه
به پاي لك لك پاييز
طنابي از سكوت مخمل شب
به چشم كفتر چاهي
همه روزي سياه است و سپيده در فلق مشكيست
به نخلستان بي خرما
چه توفيري ميان ديري و خرماست ؟
نگاه هرزه يك مرد بي پاسخ
به روي صورت زيباي يك حوري
به آتش زن هاي بي پرواي يك چاله
نمي دانم همي ساقي به سر دارد
كه در پيمانة عشق و هوس
همي رنگ سيه دارد
به جاي آرزو در سر ، همه افسوس يك مرگ است
به باغستان بي بلبل
كلاغ پر سياه دل
چه كم از عندليب يك هوس دارد
و موجي كه به درياي سياه غم سرازير است
چه فرقي مي كند بال سپيد مرغ آبي را
كه جنگل از ازل تاريك و مغموم است
به جرم مرگ يك رويا
نفس در ذهن ما زندان يك بغض است
كه در حلقوم يك رويا نفس گير است
صدا در دم سياه است و
سپيدي رخت خود با خون دل دارد
به راه بي صداي سار و بي لك لك . . .
مرضيه حسيني
شعر ثبت شده براي شركت در انتخاب شعر سال انجمن مي باشد .
باران مي بارد
عاشقانه
و من زير باران در حال خيس شدن
عابري از كنارم گذشت
چشم ها اشاره كردند :
كاش مي شد : چند قدم نزديكتر !
باران مي بارد
او هم خيس از باران عشق
قلب در اوج طپش
كاش مي شد : چند قدم نزديكتر !
ايستادم
عابر ايستاد
زمان سكته كرد
نگاه هاي خيره شده در هم
كاش مي شد : چند قدم نزديكتر ...
سلام به همه دوستان عزیزم ...
مرغ مهاجر
اي مرغ مهاجر به كجا خواهي رفت ؟
به كدامين سو پرواز خواهي كرد ؟
هجرت براي نبودن !
رسيدن در اعماق پوچ !
رسيدن براي مرگ !
در كدامين انتظار ، خواهي ماند ؟
به ياد كدامين سرزمين مي ماني ؟
بدون بازگشت ؟!
از كدامين قسمت خواهي رسيد ؟
از كدامين تبار آسودگي مي نالي ؟
در مسير تنهاي هجران
با كه همقدم خواهي شد ؟
زخم هاي تنت را به كدامين آغوش خواهي سپرد ؟
و به عشق كدامين دل فرياد خواهي برآورد ؟
هجرت براي چيست ؟
روزي مرگ فرا خواهد رسيد
و در آن هنگام
آسمان غربت بار هجرت
براي تو نمي نالد
كه عمري در شب هاي بي ستاره آن
پرواز كردي
و همدم تنهايي شبهايش شدي
پرهايت به دور از آتش باد !
مرضیه حسینی ( ماه آفرین )
تيك
تاك
ثانيه ها در عبور
در پس آرامش
صداي فرياد
دقيقه ها آبستن
آبستن حادثه ها
حادثه در اتفاق
حادثه در اخفا
جامعه تاريك
آينده مبهم
صدايي لرزان
نگاهي در اغما
سخني بر لب ها
دستي دراز در برابر خزان
به اميد سخاوت يك برگ چنار
راه ها ، بي راه
روشني ها ، ضمني
اضطرابي بيمار
نگاهي شكاك
چشمان يك كودك
خيره بر دست زمان
تيك ، تاك
تيك ، تاك
چرخش يك سيب
در دست زمان .
مرضیه حسینی ( ماه آفرین )
در روز های آتی ۸/۷ با شعری از آقای امیر اسماعیل طوسی زاده ۱۱/۷ با شعری از خانم الهه جعفری ۱۵/۷ با شعری از بهروز مرادی ۱۸/۷ با شعري ازدوست خوبم اميد و ۲۱/۷ با شعري از مهدي آهني در خدمت شما خواهیم بود.
این شعر اولین سلام من به این پنجره است . امیدوارم پاسخگوی سلام من بوده و این شعر مورد قبول شما دوستان قرار گیرد و بتوانیم آگاهیمان را با هم تقسیم نموده و به نوری زیبا دست یابیم .
كجاييم ؟
در اين دالان ابر اندود
كه جز سايه هاي ترس چيزي در آن نمي بينيم
به كجا خواهيم رفت
لحظه ها در گذرند
و ما دير تر از اين موج در گذريم
چرا كه همرهمان كسي نيست جز اضطراب
دور شو اي وحشت پر كينه
دور شو از من اي ترس ديرينه
من در اين دالانم
كيست كه مرا از اين دالان برهاند
و نور اميد را
چون شمعي در دلم روشن كند
من به دنبال مقصودم
مقصود كجاست ؟
ره تاريك است
شمع مي خواهم
عبور بايد كرد
از اين ددالان ابر اندود
بايد به مقصود رسيد
خضر من كجاست ؟
شمس من كجاست ؟
جسم من جاني دگر مي طلبد
جان من آني دگر مي خواهد
لحظه ها بايستيد
من در جستجوي مقصودم
من در جستجوي شمعم
من در جستجوي خضرم
من در جستجوي شمسم
اي خضر من بيا و روزن نور را در دلم روشن كن
شب نزديك است
و همچنان راه در پيش است
بايد رفت
راه در پيش است .
مرضیه حسینی ( ماه آفرین )