خیلی خوشحالم که با این انجمن آشنا شدم.
امیدوارم که با هم اندیشی و نقد اصولی آثار یکدیگر به ادبیات درست و سالم برسیم .
این دو شعر از اولین کارهای من در این وب است امید دارم که راهنماییم کنید.
"شراب شب نشینی"
شراب شب نشینی تان
ارزانی خودتان
من نه از دیار کفر ودلیلم
ونه از دیار شک وایمان
من تنها...
سرزمینم کلبه ای است
در بیشه ای دور
زیر سقف مهتاب
که پشت درش
عظمت خورشید جامانده است
آن هم ارزانی خودتان
خورشید هم مال شما
سقف مهتاب هم مال شما
ولی تنها ...
از خورشید نورش
واز مهتاب راز لطافتش
از آن من!!!
.....
وقتی...
وقتی
درسلول سلول تنم
یخ می بندم
خورشید را شاهد گرفتن جنا یت است
که می شنویم
زیر این قضاوت کور
در بمان رعایت
گلوی اعتماد مرا می فشارد
واز عشقی که در زمین زاده شده
وشکسته می شود
دربند بندم
سروده : یوسف محمودی