کاش می شد...
کاش می شد مثل اشک
بر تمام زندگی غلتید و رفت
در سکوت گونه هایی لانه کرد
دور شد از چشم های خشک خویش
کاش می شد با جدایی جمله ساخت
از نگفتن ها نوشت
صفحه های زندگی را دور ریخت
خاطرات خویش را از نو نگاشت
کاش می شد با مدادی سبز رنگ
دوستی ها را کشید
عشق را از آرزو ها پس گرفت
بو سه را از زندگی دزدید و رفت.
کاش می شد قاصدک گونه پرید
خویش را بر باد داد
در میان خستگی رقصید و رفت.
کاش می شد سبز بود
بی امیدی ریشه داشت
با تمام تشنگی ها
از صدای آبها رنجید و رفت .
"اکبر هدایتی"
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۳:۲۸ ق.ظ توسط اکبر هدایتی(ا.ه.شباویز)
|
از همين جا شروع كردم.