این شعر اولین سلام من به این پنجره است . امیدوارم پاسخگوی سلام من بوده و این شعر مورد قبول شما دوستان قرار گیرد و بتوانیم آگاهیمان را با هم تقسیم نموده و به نوری زیبا دست یابیم .


كجاييم ؟

 

در اين دالان ابر اندود

 

كه جز سايه هاي ترس چيزي در آن نمي بينيم

 

به كجا خواهيم رفت

 

لحظه ها در گذرند

 

و ما دير تر از اين موج در گذريم

 

چرا كه همرهمان كسي نيست جز اضطراب

 

دور شو اي وحشت پر كينه

 

دور شو از من اي ترس ديرينه

 

من در اين دالانم

 

كيست كه مرا از اين دالان برهاند

 

و نور اميد را

 

چون شمعي در دلم روشن كند

 

من به دنبال مقصودم

 

مقصود كجاست ؟

 

ره تاريك است

 

شمع مي خواهم

 

عبور بايد كرد

 

از اين ددالان ابر اندود

 

بايد به مقصود رسيد

 

خضر من كجاست ؟

 

شمس من كجاست ؟

 

جسم من جاني دگر مي طلبد

 

جان من آني دگر مي خواهد

 

لحظه ها بايستيد

 

من در جستجوي مقصودم

 

من در جستجوي شمعم

 

من در جستجوي خضرم

 

من در جستجوي شمسم

 

اي خضر من بيا و روزن نور را در دلم روشن كن

 

شب نزديك است

 

و همچنان راه در پيش است

 

بايد رفت

 

راه در پيش است .

 

                                                                          مرضیه حسینی ( ماه آفرین )