نشستم درسکوتو یارم حرفی نمیزنه
شایداون هم به فکرغمهای دنیای منه
من دارم زجرمیکشم او چراحرفی نمیزنه
دیگه دارم دق میکنم خداحرفی نمیزنه
سکوت من سکوت او عجب نشونه ها داره
در ظاهر ساکت دردلش هزاربهونه ها داره
هیچی نمیگه با منو اصلابه روش نمیاره
خستم خدا کی میگه که خونم به جوش نمیاره
نمیگه اواز غمه دل سکوتی کرده اختیار
این سکوت همیشگی روح منو می ده آزار
ای همدم زیبای من تو رو خدا حرفی بزن
عمرم تموم شد پیر شدم تو از وفا حرفی بزن
بسه سکوت ویرون شدم زیرفشار زندگی
ندیدی گردن منو طناب دار زندگی
سکوت تو حکایتش دردهای بیشمار بود
اما منو تموم عمر سکوتی بسیار بود
غصه هامو توی خودم عمری ریختم داغون شدم
کوهی بودم ولی افسوس ازغصه هام ویرون شدم
ای همدم عزیزدل سکوت تلخ روبشکن
یاحرف بزن یاشیشه ی قلب منوتوبشکن
بشکن ولی حرفی بزن میشینم من به پای تو
قول میدم که گوش کنم هرلحظه قصه های تو
بازم بیاحرفی بزن دیگه دارم دق میکنم
باتموم وجود بیا قلبمو عاشق میکنم
خدا چرا هرچی میگم دیگه حرفی نمیزنه
حرف از گرمای عشق دراین روز برفی نمیزنه
خود میکشم طناب دار خودت بندازبه گردنم
حرف نزدی حداقل گوش کن به حرف که میزنم
بااین حال میدونم دیگه گوشت بدهکارنیست
پس به گردن ببین منوکه جزطناب دارنیست
پایان ادم اهنی دوست همیشگیه ادمهای شیشه ای