موی او دل را به دار سینه بست!

باز امشب دل به سویی دیگر است

دل به سوی شهر و کویی دیگر است...

ادامه نوشته

ایکاش!!

وقتی که غزل هوای بارانی داشت

باران به دل احساس غزلخوانی داشت...

ادامه نوشته

مرا به آلتم می شناسند!

مرا به آلتم می شناسند

که قرنها

مهر اثبات مردانگی ام بود...

ادامه نوشته

آخرین آوازت را برای من بخوان!

آخرین آوازت را برای من بخوان!

ترانه های این خاک مردنی است

چونان قناریهایش!...

ادامه نوشته

ترجمه شعر قاصدک مهدی اخوان ثالث

قاصدک هان چه خبر آوردی؟«م.امید»


ائلچی بی، هه نه خبرله گلیسن؟ 

هارادان کیمدن اثرله گلیسن؟ 

خبرین یاخشی اول آمما، آمما  

دام دوواریمدا قاپیم دؤورونده

سن خبرسیز گزیسن !

ادامه نوشته

تو فراموشم کن، ولی....

توفراموشم کن

مثل یک شاخه گل

مثل یک بلبل از باغ بدور

مثل یک آینه درطاقچه کهنه دل...

ادامه نوشته

آمدی اما...!

آمدى  اما  نگاهت سرد بود
چهره پردرد ولبانت زرد بود
روى  پلکانت غبار  بى کسى
گیسوانت  لانه گاه  گرد  بود...

ادامه نوشته

شعر کوتاه

خیابانها بوی خون گرفته اند

و من،

بخاطر چشمان دیگران

دماغم را جراحی میکنم...

ادامه نوشته

شاید قرار بوده که من عاشقت شوم

شعری برای چشم تو گفتن گناه نیست

آری که شعر را چو نگاهت پناه نیست

دل تنگ می شود، چه کنم با بهانه ای...

ادامه نوشته

بگذر از من

بگذر از من که دگر بر تن من جانی نیست

سرتر از بخت و دل من دوپریشانی نیست

پای در آب و دل از آتش عشقت سوزان...

ادامه نوشته

گریستم

دیشب  میان باور و حاشا  گریستم

چشمت نبود ومن  تک و تنها گریستم

یک لحظه هم نشدکه رود خواب چشم من

دور از  تو  کودکانه  سرا پا گریستم...

ادامه نوشته

غم نانم نیست!!!!!!

غم نانم نیست 

غم ایمانم هم 

که شکم میسازد به شبی بی نانی...

ادامه نوشته

تقطیع کن مرا

 این شعر آخرین من است!

چشمانت را نه

آخرین شعرم را برای چشمانت سروده ام...

ادامه نوشته

اولین گناهت را آغاز کن!

کودکانه باید آغاز کرد،

عشق را!

بی هیچ تکلفی

و بی هیچ ترسی...

ادامه نوشته

شاید

شاید آن روز که من دل دادم

و تو عاشق گشتی

مست چشمان تو بوده است خدا!!

انسان با دروغ آغاز می شود

انسان با دروغ آغاز می شود:

«وعده پوشالین آزادی!»

میلادم شاه دروغ آغازم بود...

ادامه نوشته

بخوان با من

تو میخواندی

همان شعری که از احساس میجوشید

نگاهت، همچو دریا موج رؤیا داشت...

ادامه نوشته

روزی بنام قلب تو تعبیر می شوم

هر شب   میان   آینه  تصویر   می شوم         

از  بغض  سرد    آینه   دلگیر   می شوم

تا دست میبرم که کشم شانه ای به موی          

در  گفت و گوی شانه و مو پیر  می شوم...

ادامه نوشته