روز هاي خردلي
جا مانده اي ميان دكل هاي سوخته
در روزهاي خردلي سرفه ات ، چقدر
گُل مي كنند در تو دُمل هاي سوخته...
جا مانده اي ميان دكل هاي سوخته
در روزهاي خردلي سرفه ات ، چقدر
گُل مي كنند در تو دُمل هاي سوخته...
زندگی ام
آنقدر شیرین است
که درد
مانند موش سمج...
با تمام دلتنگی ام
شب را
در آغوش می کشم...
اتفاقي بدنيا آمدم
اتفاقي بزرگ شدم
اتفاقي عاشق...
"نخل افتاده به خاکم کمرم سوخته است"...
سرانجام تقدیر
و انگشتان زخمی خرداد
که شناسنامه ی
مادرم را...
گوشه ای از حیاط خانه ام
باغچه ای ست
که در آن پنجره ای می کارم...
از اینکه تمام روز سر کار باشم
یک فنجان قهوه ی تلخ...
لب هایش
باغبانی ست...
این سفره به دست مادرم آذین شد
برسفره ی هفت سین نباشند...ولی
این خانه به بوی هر دو عطر آگین شد
انگشتانم جوانه می زند
ذهنم
زایمانی زود رس دارد...
دیگر گول سیب هایشان نمی خورم
من فقط
از باغ سیب تو
خنده می چینم
دفتر نقاشی ام را
پُر از درخت می کنم
و بر سر هر شاخه
پرنده می آویزم...
وقتی پرنده ای در
قفس هست
میله ها ، افقی افکار
انسان را به هم می زنند...
در هاله ي آه ودرد وغم خواهر سوخت
تاريخ دوباره آتشي بر پا كرد
قنداقه ي كوچك علي اصغر سوخت
هر روز تو را باور می کنم
در نزدیک ترین
نقطه ی فرات...
حتي سرنخ هاي كودكي ام را...
به دندان گرفته ام...
در گذشت شاعر ونویسنده ی توانا وژرف اندیش جوان
کورش زارعی جامعه ی شعر وادب شهرستان جهرم واستان را سیاه پوش کرد
صبحی سرزده از راه رسید...
و ظهر برای باتو بودن دیر شد
بعدازاین شعر هایت
تسلای دل مان خواهد بود.
برای دیدن مطالب وعکسهای مراسم به آدرس زیرمراجعه فرمایید
مراسم تشییع کورش عزیز (باربد نیوز)