امید وصال
بیا و بر غم هجران ما دوا میباش بیا و دل ساز ما را تو همصدا میباش
اگر خطا بود عشقت بیا که مشکل نیست به نامه ی اعمالم آخرین خطا میباش...
بیا و بر غم هجران ما دوا میباش بیا و دل ساز ما را تو همصدا میباش
اگر خطا بود عشقت بیا که مشکل نیست به نامه ی اعمالم آخرین خطا میباش...
بیا ساقی و می بر ما روا کن نظر بر حال و عشق این گدا کن
بیا که حال من زارست و ویران من و معشوقه را بر هم روا کن...غبار غم ز دل خویش برانم ار تو بیایی
ز غصه های دل خویش بگریم ار تو بیایی
نماز حاجت می را ز دست پیر خرابات
به کوی میکده از پیش بخوانم ار تو بیایی...
چه خوش باشد نگه بر گلشن عشق نشستن در کنار گلشن عشق
دریدم بر تن خود خرقه ی زهد چو من بر تن بکردم جوشن عشق...
از غم دلدادگی روح من آتش گرفت مرده شود هر دلی خرقه ی او غش گرفت
بلبل مشتاق دل پر زد و بالا گرفت بال و پر عاشقان دامن آتش گرفت...
عشق بی حد ز سر صدق و صفا ما را بس خرقه ی سوخته از جور و جفا ما را بس
اندر این ظلمت و وحشتکده ی تنهایی چشم تر، خلوت شب، دست دعا ما را بس...
آلاله در این جهان زیاد است اما تو بدان که عشق مایی
با زلف حنای خود چه زیبا هستی و به از فرشته هایی...
لیلاوشی چو تو را کس ندیده است من دیدم و همه عقلم رمیده است
روحم به روی گلی گشته مبتلا این ابتلا به گلی کس ندیده است...
از همين جا شروع كردم.