دعای وصال

بیا ساقی و می بر ما روا کن            نظر بر حال و عشق این گدا کن

بیا که حال من زارست و ویران            من و معشوقه را بر هم روا کن...
ادامه نوشته

روز هاي خردلي

اي سرفه ات رديف غزل هاي سوخته

جا مانده اي ميان دكل هاي سوخته

در روزهاي خردلي سرفه ات ، چقدر

گُل مي كنند در تو دُمل هاي سوخته...

ادامه نوشته

بهار وقتی رسید

 هیچ پرنده ای

کوچ نکرده بود

چون هنوز 

تفنگ نفس می کشد

دختری...

دختری ...

با قدم های سبک ،

می رفت تا در وادی

هفت شهر عشق ،قدم بگذارد...

ادامه نوشته

انتظار

غبار غم ز دل خویش برانم ار تو بیایی

ز غصه های دل خویش بگریم ار تو بیایی

نماز حاجت می را ز دست پیر خرابات

به کوی میکده از پیش بخوانم ار تو بیایی...

ادامه نوشته

چند دو بیتی

بیا تا صرف فعل "رفت" باشیم

از این درجا زدن در تفت باشیم

ببُر قلاب شش را از وجودت

بیا مثل کبوتر هفت باشیم...

ادامه نوشته

سلام

سلامی گرم از محزون سرای تنگ دل نامش

بر آن آشفته از آغاز، انجامش

بر آن افسرده از هر دوستی -

-آن یادهای رفته، زهرافکنده در کامش...

ادامه نوشته

حالم گرفته است تمام بدنم تیر می کشد

زندگی ام

آنقدر شیرین است

که درد

مانند موش سمج...

ادامه نوشته