دعای وصال
بیا ساقی و می بر ما روا کن نظر بر حال و عشق این گدا کن
بیا که حال من زارست و ویران من و معشوقه را بر هم روا کن...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۴۲ ب.ظ توسط مجتبی صحراگرد
|
بیا ساقی و می بر ما روا کن نظر بر حال و عشق این گدا کن
بیا که حال من زارست و ویران من و معشوقه را بر هم روا کن...جا مانده اي ميان دكل هاي سوخته
در روزهاي خردلي سرفه ات ، چقدر
گُل مي كنند در تو دُمل هاي سوخته...
هیچ پرنده ای
کوچ نکرده بود
چون هنوز
تفنگ نفس می کشد
دختری ...
با قدم های سبک ،
می رفت تا در وادی
هفت شهر عشق ،قدم بگذارد...
غبار غم ز دل خویش برانم ار تو بیایی
ز غصه های دل خویش بگریم ار تو بیایی
نماز حاجت می را ز دست پیر خرابات
به کوی میکده از پیش بخوانم ار تو بیایی...
بیا تا صرف فعل "رفت" باشیم
از این درجا زدن در تفت باشیم
ببُر قلاب شش را از وجودت
بیا مثل کبوتر هفت باشیم...
سلامی گرم از محزون سرای تنگ دل نامش
بر آن آشفته از آغاز، انجامش
بر آن افسرده از هر دوستی -
-آن یادهای رفته، زهرافکنده در کامش...
زندگی ام
آنقدر شیرین است
که درد
مانند موش سمج...
از همين جا شروع كردم.