زیر سقف های کبود

کمی ملاحظه کن بادلم بهانه ی بود

هنوز منتظرم زیر سقف های کبود

 

یکی نبود و یکی بود قصه ی تلخی ست

فرا نمی رسد انگار لحظه ی موعود

 

به جستوجوی تو در خواب خویش می گردم

ببین که عشق چه کرده است با شب نمرود

 

به خواب خویش چگونه ز یاد بگریزم

مرا به یاد تومی خواند این بهانه سرود

 

دلالت شب دلتنگی ام به بودن توست

عجب حکایت تلخی ست بودنت ونبود

 

کلاغ شکوه ی شعرم به آشیانه رسید

بیا بهار غایب من ای بهشت وجود

 

غروب

 

فریب می خورم امیدوار

از سایه های قد بلند روی دیوار

که نور پشت سر ........

و غافلم

که شام پیش روست.......

اشک شمعدانی

فرار میکنم از خود به سمت تنهایی

ز لحظه های نبودت به ناشکیبایی

 

فرار می کنم اما چو موج از دریا

وموج میزند این چشمه های تنهایی

 

نوای گریه ی ابری دل مرا لرزاند

چه آشناست برای من این هم آوایی

 

زلحظه ای که تو رفتی هنوز می بارد

ترانه از لب بلبل به ناشکیبایی

 

نگر به اشک سحرگاه شمعدانی ها

سخن بگویدت از غم ولی به زیبایی

 

گذر زیاد من اما به یاد توهستم

بخوان تو قصه ی شمع از سحر به شیوایی

واژگون

 

در سینه ی من بغض جنون مانده هنوز

میل غزلی ز آه و خون مانده هنوز

 

دیوانه ی تو اسیر افسون توام

هرچند به لب مهر سکون مانده هنوز

 

افسون تو می برد زسر هوش مرا

از سرخی لبهات فسون مانده هنوز

 

از من مگذر نظر بیانداز ببین

ماهی دلم زشط برون مانده هنوز

 

آیینه ی چشم تو مرا درک نکرد

تصویر دلی که واژگون مانده هنوز

سکوت

 

چه باید گفت ؟

        وقتی تو نیستی

                   صدای سکوتت

                               کر میکند مرا .........