جلوه خواهم کرد....
همه از برکت تشویش دعا می خوانند
من به شوق بغل تنگ خدا
می برم بالا،دستانم را.
و ز اندوه حقیقت هر شب،
گونه هاشان خیس است،
من به دستان تنومند خیال
می سپارم غم را،
من به گوش همه ی شبدر ها
غزل حافظ و سعدی خواندم،
پیش هر قاصدکی،
لبخندی،
پیش هر چلچله ای جا ماندم،
در بیابان سکوتم هر شب،
اسب بی رنگ عدم را،راندم،
من صدای نفس گرم چکاوک هستم،
شور هر ثانیه ای،
حس هر آینه ای،
به خدا پیوستم،
جلوه خواهم کرد در
آب،
زمین،
ماه،
شفق،
جلوه خواهم کرد در تق تق هر دست غریبی بر در،
جلوه خواهم کرد در چک چک هر احساسی
نم نم بارانی
هق هق آوازی
جلوه خواهم کرد من:
پشت هر آغازی....
سایه ی صبح،شهریور 89
از همين جا شروع كردم.