عروج
من پر از مهتابم
و به پرچین حقیقت هایم
وصله ی غم زده اند.
و غزل با من
هر شب
می نشیند بیدار
پشت دیوار شکستن هایم..
دل خوشی ها هوشیار
نرمی شبنم احساساتم
روی گلبرگ خیالم،
می خزد چون اشعار
باز هم می فکند افکارم،
پیش دستان سکوتم افسار،
می سرایم خطی
می نویسم بیتی
و پر از حس عروجم انگار
زیر انوار غزل ها هربار
سایه صبح، شهریور ۸۹
+ نوشته شده در جمعه ۱۲ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۴۷ ق.ظ توسط زهرا ریاحی
|
از همين جا شروع كردم.