مبتلای عشق
لیلاوشی چو تو را کس ندیده است من دیدم و همه عقلم رمیده است
روحم به روی گلی گشته مبتلا این ابتلا به گلی کس ندیده است
رویت سپید و نمودی ز حق بود انوار حق به شما خوش رسیده است
ذوق زلال خدا در وجود توست ذوقی که بر خم گلشن خلیده است
یک قطره از همه خوبی درون توست آن قطره ای که ز کوثر چکیده است
مجنون تو شده مغموم وصل تو پشتش ز غصه فرقت خمیده است
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۱۹ ق.ظ توسط مجتبی صحراگرد
|
از همين جا شروع كردم.