شعله افتاده به دل بال وپرم سوخته است

"نخل افتاده به خاکم کمرم سوخته است"

بازهم منتظرم تا که بیایی باران...

تا بیایی همه ی برگ و بَرم سوخته است

آه...این حال پریشان مرا می بینی؟

که چنان شعله کشید و اثرم سوخته است

گرچه با دوری تو این دل من ساخته است

نرم و آهسته بیا بال وپرم سوخته است

یک بغل باد خنک را به گلویم برسان

تا ببینی که تمام جگرم سوخته است