آمدى  اما  نگاهت سرد بود
چهره پردرد ولبانت زرد بود
روى  پلکانت غبار  بى کسى
گیسوانت  لانه گاه  گرد  بود

سروقدت گشته بود ازغصه خم
روى دوشت کوله بار درد بود
دل  پریشان آمدى لب  پرفغان
بینوا دل،  پیر غم  پرورد بود
آمدى  و دیدگانت غرق اشک
آنکه بشکستت دل اونامرد بود
رفته بودى  بانگاهى گرم وشاد
آمدى  اما  نگاهت  سرد  بود