شعری برای چشم تو گفتن گناه نیست

آری که شعر را چو نگاهت پناه نیست

دل تنگ می شود، چه کنم با بهانه ای

رازم عیان چو گشته که تقصیر آه نیست

شاید قرار بوده که من عاشقت شوم

اقرار میکنم: شده ام، اشتباه نیست!

دستم بگیر، نورس عشقم هنوز من

چون دایه ای، که کودک دل پابراه نیست