یک رنگی
که داره زشت و قشنگی
آدمای جورو واجور
مثل ماهیها توی تور
می لولن همه اش توی هم
با هزار عشق و هزار غم
یه روزی تو گود دنیا میشن آشنا
خیلی زود فرداشاید از همدیگه میشن جدا
نه خیال کنین می خوام براتون قصه ی یک عشق وبگم
قصه ی عشقا همه مثل همه
درد من درد تموم عالمه
آدما همه حالا مثل هم ان
واسه طی کردن راه پا رو دل هم می زارن
آدما آی آدمای روزگار
دل من خونه اگه٬ از شما دارم یادگار
تویی این عصر سیاه سوت وکور
همه یک جور دلی کردن زیر گور
یکی با اینکه میگه عاشقه و صبرش زیاد
حرف یار میشه غبار رو دلش و می بره یاد
که یه روز جون میدادو می گفت بمون
به همین آسونی می پاشه عشقشون
دورمون یه دوره ی سردویخی است
رفیق راه شدوموندن٬خیلی حرف مبهمی است
توی این بازاری که نمی تونی پیدا کنی
یه مثقال صداقت ورفاقت حتی یه چارک
نمی فهمم آدما پی چیه هی میدوئن
دنبال چی هستن وعاقبتش چی می جورن
اگه روزی میون این آدمای پر ز رنگ
چشمتون دیدآدمی فقط یه رنگ
باید از کاروجدال آدما دست کشید
آدم یه رنگ تودنیامثل گنجه
یه حصاردور یه رنگی باید از عشق کشید
من می گم٬
توی این دنیایی که همه می گن خیلی بزرگه
وقتی یک رفیق یک رنگ نباشه زندگی گنگه
یه رفیق راه اگه تا ته راه باهات باشه
دنیای بزرک رفیقه٬ اونه که با ارزشه
دنیای بزرگ پر رنگ و لعاب
سرجاش باقیه اماآدما میرن به خواب
آدمای بی وفاوباوفا می آن می رن
آدمه یه رنگه نابه رنگی هاخیلی پرن
*****سایه سار*****
از همين جا شروع كردم.