غزل رنگش پریده
قلم در دست سایه لنگ لنگه
دل شعرای من در سینه ی میهن پرستم تنگه تنگه
وطن یعنی صبوریها٬صلابت
تو جولانگاه جنگ نابرابر با شهامت
بنازم صبر و طاقت٬ استقامت
وطن می خوام که همراهم بمونی در رفاقت
وطن یعنی نفس٬یعنی قفس بهر قناری
تو قلبش ایمنی از هر شکاری
وطن یعنی اصالت٬دیرینه ی آبا و اجداد
وطن یعنی شمیم عطر رقصان در کف باد
وطن یعنی یه بغض قورت نداده توی غربت
یعنی بارون اشک از یاد اون در حین صحبت
وطن یعنی تمنا٬استغاثه٬شوق دیدار
یعنی این حرص و جوش تا پایه ی دار
وطن یعنی هراس٬این دغدغه٬دلشوره ی ما
وطن یعنی محیط گرم اینجا
وطن یعنی الهه٬اسوه و دردانه بودن
شعار زنده باد و مرده بودن
وطن یعنی همین همبستگی٬آزاد خواهی
یعنی بحث به ظاهر با خشونت
ولی ذر عمق مطلب یک زبانی
وطن یعنی تو شب هق هق زدن٬فریاد خواهش
جوونهای دلیر غرق خون بر روی خاکش
وطن یعنی یه شمع در اوج ظلمت با حرارت٬نور کافی
یعنی یک دشت پر از پروانه حول محور شمع
وطن یعنی غرور آمیز بودن بی توقع
یعنی آزاد بودن در تجمع

از همين جا شروع كردم.