ثانیه های رسیدن نزدیک است…

و من آن سوی نفس های شاپرک ها…

در کنار رود بی قراری ها…

در انتظارت می ایستم…

فاصله ها کم می شود…

خورشید هم با ابرها صلح کرده است…

باران می خندد…

و سنگ فرش ممتد خیابان ها را نوازش می کند…

ستارگان می رقصند در فضای دل من…

و تو از پشت درخت تقدیر …

با گل خاطره ای می آیی و مرا می بوسی…