کاش سهراب بداند...
من مسلمانم اما با نام...!!
دلم از رنگ خدایی خالیست
جانمازم که نگو...دنیاییست!!!
مُهر من پرشده از رنگ و ریا
پس مسلمانی من هست کجا؟
من مسلمانم اما...
دل من سنگین است
پر ننگ و کین است
مِهر در قلب من انگار ندارد جایی
رحم را در دل من نیست دِگر ماوایی
طمع روزی و دنیا در قلبم را بست
آه دردا که مسلمانی من رفت زدست
غرق درد است دل من, زلبم جانی رفت
کاش سهراب بداند که مسلمانی رفت....!!!
+ نوشته شده در سه شنبه ۱ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۲:۱۰ ق.ظ توسط فرناز نورایی
|
از همين جا شروع كردم.