منتظربودم
منتظر بودم بیاید جان به قربانش کنم
عمرمن رفت و سر آمد جان نیامد جان من
قطره اشکی ریزم و خاک قدمهایش کنم
خانه ام در خاک گردید و نیامد جان من
درد هجران سر به گردون فلک سائیده است
خواستم درمان کند دردم نیامد جان من
در غم هجرش شب وروزم به یغما رفته است
بانگ "یا مهدی" زدم اما نیامد جان من
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۳:۵ ب.ظ توسط فرناز نورایی
|
از همين جا شروع كردم.