اشک
از دیده ی من رمیده ای باز ای اشک
ازسوز جگر رسیده ای باز ای اشک
از پنجره ی دو دیده ی من امروز
گو باز چه چیز دیده ای باز ای اشک
رنج و محن کدام دل را دیدی؟
کز دیده فرو چکیده ای باز ای اشک؟
گویی که تو را تاب تحمل نبود...
بر یاری دل دویده ای باز ای اشک
چون دست نوازش تسلی بخشی
برگونه ی من خزیده ای باز ای اشک
ای آب روان ز دیده ی گریانم...
گشتی تو فدای آه دل باز ای اشک.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۳:۹ ب.ظ توسط فرناز نورایی
از همين جا شروع كردم.